ميرزا خانلرخان
223
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
كدخداى اينجا ناچار سوار شده ، با عليرضاى بيچاره روانهء صحراى لوط ، ما بين اينجا و خور گردش كرده ، رخت و لباس و ترك و اسباب او را با استخوانهاى اسب و خودش در صحراى لوط دو فرسخى همين قريه پيدا كرده بودند معلوم شده بود كه بيچاره ، راه را گم كرده به اصطلاح اينجا لوطى شده . پنج روز بىآب و آذوقه در صحراى لوط سرگردان بوده تا هلاك شده بود . امروز عليرضاى پدرش يك مقنى برداشته رفته است به همان مكان كه استخوانهاى پسرش افتاده بود ، براى خيرات او چاهى حفر كند و جائى بسازد و مىگويند چه بسيار مردم همينطور در اين لوط تلف شدهاند . روز پنجشنبهء ششم . از منزل دهوك چهار ساعت از شب رفته سوار شديم . طلوع صبح صادق رسيديم به قريهء « اسفك » مسافت هفت فرسخ بود . قريهء اسفك از دهوك آبادتر و بزرگتر است . پانصد ششصد خانه دارد اما رعيتش خيلى فقيرند . آدمى كه قابل سئوال و جواب باشد ، در آن ديده نشد . درخت نارنج بسيار كم دارد . نخل خرما تكتك ميان باغاتش هست . اما هنوز نرسيده . آدمى از عماد الملك اينجا مأمور خدمت بود ، آمد . اظهار خصوصيت كرد ، گفت : مدتى است عماد الملك و شاهزاده خانم عيالش انتظار شما را دارند . ملزومات تدارك ما را از همه چيز ، خيلى با انسانيت دادند . وقت عصر هم آمدند كه ما آدمى به طبس مىفرستيم كه ورود شما را اعلام كند . اگر خود هم چيزى مىنويسيد ، خواهد برد . كاغذى به عماد الملك نوشتم كه پسفردا روز شنبه وارد مىشوم . هوا بسيار گرم است . دو ساعت از شب گذشته با پيراهن در كنار حوض آب نشسته و عرق مىكنم . روز جمعهء هفتم . يك ساعت قبل از صبح از اسفك سوار شده ، يك ساعت از طلوع آفتاب گذشته رسيديم به قريهء « كوريت » نايب اينجا ، ميرمحمد حسين بيك پيرمرد خوبى اهل خدمتى متجلى است . از اقوام عماد الملك است . خانه و باغچهء مختصرى دارد . ما را آنجا فرود آورد . انگور و خربزه و هندوانه